
داستان این کتاب مربوط به دوران زندگی پیامبر از بدو تولد تا هجرت ایشان به حبشه را بیان می کند. نویسنده این کتاب،جناب آقای محمد رضا سرشار(رهگذر) است و توسط انتشارات به نشر رضوی به چاپ رسیده است.
و حال قسمتی از داستان:
سیزده یا چهارده سال بیش نداشتم که سپیده دمی پدر مرا از خواب بیدار کرد. ما همیشه بامدادن زود از خواب برمی خواستیم.لیک، آن روز، از همان آغاز آشکار بود که روزی دیگر بود: پدر قصد حفر چاهی در حرم را داشت!
حفر چاه کاری تازه نبود،ولی اینکه پدر می خواست به دست خود این کار را صورت، مرا به شگفتی وا داشته بود. چون از او سبب را پرسیدم، داستان را به نزدیک به دوهزار و چهارصد و چهل سال پیش، روزگار نیایمان، اسماعیل درود بر او کشانید.
پدر، پیشتر،از ماجرای آوردن اسماعیل شیرخوار و مادرش،هاجر، به سرزمین مکه برای من گفته بود: آنگاه، مکه بیابانی خشکو نهی بوده بود.
این داستان هیجان انگیز و واقعی را بخوانید و برای دوستان و اطرافیان خود تعریف کنید و از پیامبر خود، اطلاعات زیادی را بدست آورید.(ویزه نوجوانان و جوانان)
ارسال نظرات به:[email protected]
برچسب:
نویسنده: نگار زارعیپور